عقل در اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جایگاه عقل در اسلام

 

واژه عقل در لغت

واژه عقل ، مصدر عقل یعقل در کتابهای لغو یین ، به معنای مختلفی بکار رفته است . عقل د ر لغت به معنای امساک وضع است . از مجموع کتابهای لغو یین استفاده میشود . عقل به معنای فهم ،معرفت ،قوه و نیروی پذ یرش علم ،علم ،تدبر و نیروی تشخیص حق از باطل و خیر از شر ، آمده است .البته به علوم مختلف دارای معانی اصطلاحی متفاوتی می باشد .مثلاَ به نظر می رسد در مباحث تربیتی ،عقل ضمن حفظ معنای لغوی منع و امساک ،اصطلاحا َنیروی تشخیص و فهم و ادراک می باشد . که پس از تشخیص حق از باطل و خیر از شر ، مشوق است تا انسان بر طبق آن فهم و تشخیص ، به عمل صالح ، دست یابد . و در نتیجه ،نفس را از عمل نسنجیده ،گناه و انحراف ،ضبط و منع نماید .

 

نگاهی اجمالی به معنای عقل در قرآ ن

در قرآن کریم واژه (عقل) به کار نرفته است . ولی مشتقات فعلی آن فراوان به کار رفته است . در قرآن فعل تعقلون 24 مرتبه ،فعل یعقلون ،22 مرتبه ، فعل یعقل 1 مرتبه ،به کار رفته است . در مجموع ،مشتقات فعلی عقل ، 49 مرتبه در قرآن به کار رفته است .

علامه طباطبائی(ره) در باره علت به کار نرفتن واژه عقل در قرآن فرمو ده اند: گویا لفظ عقل ، به معنای امروزی از اسم های مستحدث بالغلبه است . به همین دلیل در قرآن به شکل اسمی استعمال نشده است . (1)

قرآن کریم مکررا با نهیب (افلا یعقلون )و(افلا تعقلون ) انسان را به عقل ورزی تشویق می کند . در قرآن کریم، تدبر     (افلا یتد برون القر آن ام علی قلوب اقفالها / محمد24)،تفكر (تل هل یستوی الا عمی والبصیر افلا تتفکرون ) (انعام 5 )، تفقه (و طبع علی قلو بهم فهم لا یفقون( (توبه 87 )، تذکر (کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکراو الا لباب) (ص 129) ، نظر ( افلم یسیر وافی الارض فلینظر و کیف کان عاقبت الذین من قبلهم ولدار الاخره خیر الذین اتقوا افلا تعقلون (یوسف109)،عبرت آموزی ( لقد کان فی قصصهم عبره لا اولی الا لباب )(یوسف 111) به عنوان کارهای عقل ، قلب لب ، ذکر شده اند با تدبر در آیاتی که مشتقات عقل و الفاظ مترادف و متقارب عقل در آنها به کار رفته است .به نظر می رسد عقل از دید گاه قرآن موهبتی الهی است که انسان از طریق آن ، علم نافع و هدایتگر به سوی عمل صالح را کسب می نماید . و علم ومعرفت مذ کور موجب راهیابی و هدایت او به دین و آیین حق می گردد . به تلازم بین عقل و هدایت در آیات متعدد قرآن اشاره شده است .

یکی از آیاتی که دلالت بر ادعای فوق دارد آیه 18 سوره زمر است . که امام موسی کاظم (ع) نیز در اولین فقره روایت هشام به آن استنادکرده ا ند:

(( یا هشام انالله تبارک و تعالی بشر اهل العقل و الفهم فی کتابه فقال و یشو عباد الذین یستمعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک اولو الباب ))

 

 

نگاهی اجمالی به معنای عقل در احادیث

برای دست یابی به معانی عقل در احادیث نخست مناسب است نگاهی به مقام و منزلت عقل در احادیث معصومین (ع) داشته باشیم .

شناختن مقام و منزلت عقل در احادیث کمک خواهد کرد با بینش وسیع تری به استکشاف مفهوم دینی عقل بپردازیم .     در مورد مقام و منزلت عقل، احادیث فراوانی وجود دارد که به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می شود:

(1) عقل محبوبترین مخلوق است که خداوند آن را فقط در بین دوستداران خود تکامل می بخشد.(2)

 (2) عقل بهترین عامل برای عبادت خداونداست(3) (1)

(3) عقل مهمترین عامل برای عبادت خداوند است (4)

(4) عقل نماینده خداوند و پیام رسان حق و حقیقت است .(5)

(5) پیامبران ،عاقلترین مردم زمان خویش هستند بعثت آنها مرهون کمال عقلی آنهاست .(6)

(6) مهمترین هدف بعثت پیامبران دعوت به عقل ورزی در معرفت خداوند و تربیت عقل است.(7)

(7) عقل حجت و راهنمای درونی و انبیاء و ائمه (ع) حجت و راهنمای بیرونی خدا هستند .(8)

(8) عقل مخاطب امر ونهی الهی و مبنا و ملاک ثواب و عقاب خداوند است .(9)

(9) دینداری و بر خورداری از دین سالم،مرهون عقل و تربیت عقل است.(10)

(10)اصل و حقیقت انسان را عقل او تشکیل می دهد.(11)

(11)فلاح و رستگاری در گرو عقل ورزی است.(12)

(12)با نیروی فهم و تفکر عقل می توان بر مشکلات روزگار فائق آمد.(13)

در روایت واژه عقل و مشتقات اسمی و فعلی آن فراوان استعمال شده است . بنا بر این لازم است اجمالاَ با معانی عقل در احادیث آشنا شویم. بدین روی معانی و اصطلا حات مختلف عقل از دیدگاه دو محدث بزرگ که به روایت اهل بیت (ع) مانوس و با زبان احادیث آشنا بو ده اند مرور می گردند:

الف ) مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار فرموده اند : (14)عقل اصطلاحاَ به چند معنا اطلاق می شود: 

(1)  نیروی ادراک خیر و شر و تمیز بین آنها و توانائی شناختن علل و اسباب امور عقل به این معنا تکلیف و ثواب و عقاب است .

(2)  حالت و ملکه ای در نفس که دعوت به انتخاب خیر و نفع و پرهیز از شر و ضرر است به سبب تقویت همین حالت و ملکه انسان در مقابل خواسته ها و خواهش های شهوانی در وسوسه های شیطانی مقاومت می کند این حالت غیر از علم به خیر و شر است .

(3)  قوه ای که مردم در نظام امور زندگی به کار می گیرند اگر این نیرو موافق با قانون شرع و در آنچه شرع نیکو        می شمارد به کار گرفته شود،عقل معاش نام دارد و در روایات از آن ستایش شده است.اگر این قوه ،در امور باطل و  حیله های فاسد به کار گرفته شود،تکراء و شیطنت نام دارد که در روایت نکوهش شده است .

(4)  مراتب استعداد نفس برای تحصیل علوم نظری که فلاسفه برای آن مراتب چهار گانه عقل هیو لائی ، عقل بالملکه ،عقل بالفعل ، و عقل بالمستفاد را ذکر کرده اند .گاهی این مراتب برای نفس ذکر میگردد . و این اسامی به مراتب نفس گفته می شود.

(5)  نفس ناطقه انسانی که باعث تشخیص و تمیز انسان از حیوان است .

(6)  جوهر مجرد قدیم که تعلق به ماده ندارد.

 مرحوم مجلسی پس از ذکر اطلاقات شش گانه عقل نتیجه گیری می کند روایات باب عقل ،ظاهر در معنای اول و دوم بلکه در معنای دوم اکثر و اظهر هستند .البته در بعضی روایات عقل بر علم نافعی که باعث نجات و رستگاری و سعادت انسان    می شود ، نیز اطلاق می شود حاصل این که از نظر این محدث بزرگ عقل در روایات به سه معنا به کار رفته است :

(1)  نیروی درک خیر و شر و تمیز میان آنها و این ملاک تکلیف است .

(2)  ملکه ای درونی انسان که انسان را به گزینش خو بی ها و رها کردن بدی ها دعوت می کند .

(3)  علم و دانش نافع برای رستگاری و سعادت انسان

 (ب)مرحوم شیخ حر عاملی مولف وسائل الشیعه نیز پس از بیان این که عقل در کلام دانشمندان به معانی گونا گون استعمال شده تصو یج کرده اند جست و جو و تتبع در روایت نشان می دهد . عقل در روایات به سه معنا به کار رفته است . سپس همان سه معنایی را که از مرحوم مجلسی در جمع بندی فوق ذکر شد نقل کرده اند.(15(

(2)

 

انواع عقل

عقل در اصطلاح دو نوع است : عقل نظری و عقل عملی.

عقل نظری نیرویی است که با آن هست هاو نیست ها و باید هاونباید ها درک می شود و عقل عملی نیرو ئی است که از طریق آن عمل می شود.(16)

لذا اگر بخواهیم معنای عقل را که توسط علامه مجلسی و مرحوم شیخ حر عاملی ( در قبل آورده شد ) پا یان بحث منطبق سازیم می توان گفت : که معنای اول که برای عقل بیان شد (نیروی درک خیر و شر ) بیان کننده عقل نظري است و معنای دوم ( ملکه ای درونی ... ) بیان کننده عقل عملی است .

مثلا، حدیثی از امیر المومنین(ع) است که از ایشان سوال می کنند . عقل چیست ؟ حضرت می فرمایند : العقل ما عبدالرحمن و اکتسب به الجنان (17) عقل آن است که انسان را به عبادت خداوند و بندگی او رهبری کند و سعادت همیشگی را به انسان بدهد . سائل پرسید ؟ پس آنچه که در معاویه بود چه بود ؟ حضرت فرمودند : تلک النشری و الشیطنه (18)

لذا آیت الله جوادی آملی اشاره دارند که این احادیث دلالت بر عقل عملی دارد (19)

نمونه ای از رهبری عقل عملی در باره غضب است که می توان آنرا در یاران و پیروان راستین رسول خدا (ص) دید که آنان را در برابر دشمنان دین سرسخت و بی گذشت و شدید می سازد ودر مقابل مومنان و میان یاران نرم و متواضع و رحیم .(20)

نکته ای که در این جا در مورد عقل نظری مطرح است (21) این است که آیات قرآن گاهی به تعقل ،تدبر و تفکر ناب اشاره مثبت دارد، مانند: انا انزلنا،قرآنا عربیا لعلکم تعقلون (یوسف 2) افلا یتدبرون القرآن (نسا ء82/ محمد 24 )

لذلک یبین الله لکم الایات لعلکم تتفکرون (بقره / 219 / 266 )

و زمانی به اختیال ( یعنی حکم تخیلی و اکتفا به ره آورد خیال و نیز به تبعیت از ظن و گمان اشاره منفی دارد) .

مثلاَ : ان الله لا یحب کل مختال فخور (لقمان  /18)

ان یتبعون الا الظن و ما تهوی الا نفس ( نجم / 23 )

لذا عقل نظری نیز آفاتی دارد که از آن جمله ، گمان و خیال است .

 

کمال عقل :

آیت الله مهدوی از علمای اصفهان می فرمایند : درک کار عقل است و سپس اشاره به رابطه مستقیم کمال عقل و ایمان     می کنندیعنی هر چه درک انسان بالاتر باشد ایمان او بالاتر است .شاهد مثال ایشان حدیثی است از امیر المو منین در غررالحکم که می فرمایند : ((المو منون اعظم احلاما ))     

    مومنین با عظمت ترین انسانها هستند از لحاظ عقل ، البته این عقلی که با ایما ن به کمال می رسد . عقل اکتسابی انسان است ایشان عقل را دو نوع می دانند عقل لد نی که عقل خدادادی است که خداوند در وجود همه گذاشته است و ما آنرا در خواست نکردیم زیرا در خواست هم عقل می خواهد و دیگر عقل اکتسابی است که بحث کمال عقل در این قسمت مطرح    می شود ایشان راه تشدید این عقل اکتسابی و به تبع آن . بالا رفتن را در سه چیز مي دانند . :

1)     تفکر زیاد 2) عمل صالح زیاد انجام دادن و ترک همه گنا هان  3) توسل به عقل های کلی یعنی اهل بیت (ع)

و ابتدای این راه را با اقتاع عقل با معارف برهانی در اصول دین ضروری می دانند که در مبا حث آتی آ ورده می شود .

آیت الله جوا دی آملی با حدیثی از امام حسین (ع) بحث کمال عقل را این گونه  بیان می کنند .

(( لا یکمل العقل الا با لتباع الحق )) و حق نیز در سوره آل عمران آیه 60 متعلق به پرور دگار عالم معرفی شده است .

(3)

{الحق من ربک و لا تکن من الممترین } ایشان می فر مایند : در این حدیث مراد از این عقل ، هم عقل نظری است وهم عقل عملی است که عقل نظری با ریاضت و انس به معارف بر هانی به کمال می رسد و عقل عملی با عمل صالح و تمرین ،کامل می شود .لذا عقل نظری وسیله ادراک دانش است و عقل عملی وسیله عمل و کوشش .

پیوند دانش و کوشش به این گونه است که همه کوشش ها ی او ، به رهبری  دانش و اندیشه اوست ولی همه دانش های

او به شکل مستقیم زمینه تلاش او را فراهم نمی کند . زیرا برخی از دانش های بشری، جنبه و نظر محض دارد و با کردار او رابطه مستقیم ندارد و بنابر این گستره نفوذ علم از قلمرو عمل بیش تر و وسیع تر و نسبت  میان این دو ((اطلاق )) و (( تعین )) است .

یعنی علم حقیقی است مطلق و عمل حقیقی متعین است . از این رو عمل را به اوج مقام ارجمند علم راهی نیست . زیرا برخی از معلو م ها از محدود ه حیات بشری بیرون است . و انسان در تحقق آنها ، هیچ نقشی ندارد  . ملت کج اندیش و  نا آگاه که از جزم علمی محروم است یا ملتی دانا که عزم عملی ندارد ، هرگز به مقصود خود نمی رسد . سرش آن است که اندیشوران بی بهره از استدلال و برهان ، گرفتار شک هستند و اگرعاقلانه تصمیم نگیرند دچار تردید نیز خواهند شد .

(23) {شک در بود و نبودها راه می یابد ( فکر ) و تردید در باید و نبایدها ( عمل ) }

عقل نیروی راهنما و راهبر اندیشه و انگیزه است و وظیفه اصلی او هما هنگ کردن این دو است . بدین منظور نخست ،            عقل نظری،اندیشه را از وسوسه های حس و وهم و خیال می رهاند ولی از آنها به کلی دست نمی شوید .

بلکه با تعدیل این امور از آن بهره می برد . و از افراط و تفریط می پر هیزد . پس از پیدایش اندیشه باید دستگاه انگیزه و اراده نیز پاکیزه شود تا علم به مرحله عمل راه یابد . بدین منظور عقل عملی زانوی شهوت و غضب را عقال می کند تا انسان خردمندانه تصمیم بگیرد و به جا عمل کند .

بارگاه منیع عقل  نظری و عملی د رموحد کامل بوده به یک نقطه باز می گردد  انسان در اوج کمال دانش او در عین قدرت و اراده و علمش همان  عمل او خواهد بود . چنین انسان کاملی مظهر خدای علیم و قدیر است .(24)

 

 

تقوا و عقل عملی :

در حد یث(25) از امام صادق (ع) است که الهوی عدو العقل (26) حضرت رسول (ص) می فرمایند :)اعدی عدوک نفسک التی بین جنبيک( علت این که دشمن بالاترین دشمنان است ، واضح است زیرا دشمن عقل است که بهترین دوست انسان است . حضرت رسول ( ص) می فرمایند : )صدیق کل امری عقله(  (27) یعنی دوست هر کس عقل او است از همین جا معنای تاثیر تقوا در تقویت عقل و ازدیاد بصیرت و روشن بینی، روشن می شود .

هوا و هوس، دشمن عقل است و ملکه تقوا که آمد دشمن عقل را که هوا و هوس است رام ومهار می کند .و دیگر      نمی گذارد اثر عقل را خنثی کند . مولوی می گوید : چون که تقواست دو دست هوا حق گشاید هر دو دست عقل را .

حکما این گونه عامل ها را که به طور  غیر  مستقیم تاثیر دارند، فاعل بالعرض می نامند.

بنابر این نکته حائز اهمیت است که اگر چه عقل نظری و سلاح آن علم بر عقل عملی که اثر آن عمل است تاثیر مستقیم دارد ولی هوای نفس اینجا تاثیری بر عمل می گذارد که با آن که ما دارای علم هستیم اما از جزم عملی برخوردار نیستیم . این عامل مهم تنها از طریق تقوا می تواند خنثی شود . که ذکر کردند لذا  با بیان اینکه آیا هوش غیر از عقل است عدم تاثیر تقوا را بر عقل نظری  یا دآور می شوند . (28)

این عقل نظری همان طور که گفته شد آن نیروی درک خیر و شر و ملاک تکلیف  است نه آن ملکه ای درونی که انسان را به گزینش خوبی ها و رها کردن بدی ها دعوت می کند . ( عقل عملی )

 گاهی افرادی دیده می شوند که در مسائل علمی بسیار زیرک و با هوشند . ولی همین افراد در مسائل  زندگی و راهی را که باید انتخاب کنند مثل آدم های گیج و متحیرند . ولی حقیقت این است که ما دو قوه نداریم، (عقل  یا هوش )

(4)

افراد با هوشی که در مسائل عملی گیجند در اثر طغیان دشمنان عقل اثر عقلشان خنثی شده و پارازیت ها یی نمی گذارد که فرمان عقل را بشنوند . تقوا و مجاهده اخلاقی و طهارت روح در آنچه مربوط به حوزه عقل نظری است هیچ گونه تا ثیری ندارد و حتی فلسفه الهی نیز وابستگی به این معانی اخلاقی ندارد .

ولی آنچه می تواند، عقل نظری را رشد دهد تفکر است و لذا برای همین علماء و بزرگان دین به غیر از امر به تقوا و عمل صالح، امر به تفکر می نمایند تا عقل نظری در این جهت کامل شود . شهید مطهری می فرماید : از نظر اسلام عبادت منحصر نیست به عبادات بدنی ، مانند نماز و روزه یا عبادات مالی مانند خمس و زکات، نوعی دیگر از عبادات هم است و آن عبادت فکری است تفکر یا عبادت فکری اگر در مسیر تنبه و بیداری انسان قرار گیرد از سالها عبادا ت بدنی برتر و بالاتر است .(29)

 

 

اصالت معرفت عقلی در اسلام :

 

الف) عقل و اصول دینی :

در دین اسلام عقل تنها معیار شناخت را در اصول دین ایفا می کند.شهید مطهری(ره) می فرماید : مطالب و مسائلی که از منبع وحی القاء می شود دو گونه است: برخی از آنها یک سلسله دستورالعمل هست . ( در عقل فروع دین ذکر خواهد شد )

 و برخی دیگر یک سلسله مسائل نظری و اعتقادی است مر بوط به خداوند وصفات ثبوتیه ،سلبیه و ... در قرآن کریم و کلمات پیشوایان دین چه به صورت احتجا جات و چه به صورت خطبه و خطابه از این مسائل زیاد آورده شده است .

در کافی متجاوز از 200 بحث در ابواب توحید آمده است ( اثبات وجود خداوند ، حداقل معرفت ، صفات ثبوتیه ،..) (30)

لذا می بینیم که در رساله های عملیه اولین چیزی که گفته اند : این است که باید هر فرد اصول دین خود را با استدلال و دلیل ثابت و درک کند . و به آن برسد .

شهید مطهری می فرماید :در اصول دین اسلام جز عقل هیچ چیز دیگری حق مداخله ندارد ، یعنی اگر از شما بپرسند که به چه دلیل به خدا ایمان آورده اید شما باید دلیل عقلی بیاورید اسلام جز از راه عقل از شما قبول نمی کند . اگر بگوئید من در خواب   یقین پیدا کردم یا تاثیر محیط است و .... اسلام جز تحقیقی که عقل تو با دلیل برهان مطلب را در یافت کرده باشد هیچ چیز دیگر را قبول ندارد .(31)

لذا حضرت آیت الله مهدوی از علمای اصفهان در این باب داستان تشرف حاج محمد علی فشندی ( ره ) را خدمت حضرت ولی عصر ( عج ) نقل می کنند : که در آنجا حاج محمد علی دلایل توحیدش را برای آقا امام زمان ( عج ) بیان می کند و  می پرسد که آیا صحیح و کافی است ؟ که حضرت ضمن تائید می فرمایند : (برای تو کافی است ) برهانی که حاج محمد علی استفاده کرده بود : برهان نظم و آیات بود . آیت الله مهدوی در اینجا بیان می فرمایند که برای همین برای ابتدای راه رسیدن به یقین باید از استدلال آغاز کرد و هنر استدلال این است که عقل را خاضع می کند و لذا بعداز این باید در جهت رسیدن ایمان به قلب حرکت کرده و این که حضرت ولی عصر (عج) فرمو دند : برای تو کافی است برای این است که برای افراد دیگر تفاوت می کند پس کسی که درکش در فلسفه بیشتر است باید بر ها ن های دیگر را هم یاد بگیرد چون او دیگر عقلش با مثلاَ برهان نظم خاضع نمی شود پس هر کس با توجه به فهمش باید این راه را با استدلال آغاز کند .

 

ب) عقل و فروع دین

دراینجا دو تقسیم بندی دیگر می توان انجام داد :

1)     جایگاه عقل در استنباط فروع دین و احکام آن که مربوط به مجتهد است ودر فقه شیعه شاید مهمترین منبع استخراج احکام دین باشد و کسانی که خود قدم در راه اجتهاد بر نداشتند باید تقلید از مجتهد کنند :     شهید مطهری (ره) در این مورد می فرماید : (( در فن اصول فقه ، قاعده ایست که به قاعده ملازمه ، یعنی ملازمه حکم عقل و شرع معروف است ، این قاعده با این عبارت بیان می شود [ کل ما حکم به العقل حاکم به الشرع

(5)

وكل ما حكم به الشرع به العقل ] مقصود اينست که هر جا که عقل یک "مصلحت " و یا یک" مفسده " قطعی را کشف کند ، به دلیل " لمی " و از راه استدلال از علت به معلول حکم می کنیم که شرع اسلام در اینجا حکمی دائر بر استیفای آن مصلحت و یا دفاع آن مفسده دارد هر چند آن حکم از طریق نقل به ما نرسیده با شد و هر جا که یک حکم وجوبی یا استحبابی یا تحریمی و یا کراهتی دارد ما به دلیل " انی " و از راه استدلال از معلول به علت ، کشف می کنیم که مصلحت و مفسده ای در کار است ، هر چند ، بالفعل عقل ما از وجود آن مصلحت یا مفسده آگاه نباشد ( 32 )

2)     جایگاه عقل درعمل به فروع دین : از این زاویه عمل به فروع دین ، تعبدی است . مطالب و مسایلی که از منبع وحی القا می شود ، دو گونه است . برخی از آن یک سلسله دستور العمل هاست ( فروع دین ) که باید به آنها عمل شود تا نتیجه ای که از آن در نظر است حاصل گردد . در این گونه مسایل ، درک و معرفت ، تاثیر زیادی ندارد . بدیهی است که اگر در این مسایل ، معرفت و عمل همراه گردد نتیجه بهتری بدست آید ، به هر حال هدف و منظور در این مسایل ، عمل است نه معرفت" (33) البته همین که احکامی را که از فقها در یافت کرده اند ، بر زندگی روزمره خود تطبیق کنند ،نياز به مرتبه ای از عقل را دارد که در مراتب عقل ذکر خواهد شد .

آیت الله جوادی آملی به گونه ای دیگر ، با عنوان شکوفایی عقل در پرتو وحی به این مو ضوع پرداخته اند : ( 34 ) " عقل انسان  حق مدار ، کم کم در پرتو وحی الهی رشد می کند و تکامل می یابد ، آن گاه سایه اشراقی خود را بر حس وتجربه   می گستراند و هر جا که که پای او از رفتن ، باز می ماند ، از شجره طو بای وحی مدد می گیرد . وحی در  شکو فایی عقل دو وظیفه دارد : 1- تایید عقل   2- شکو فایی آن

1)     تایید عقل : این تایید در حیطه ای است که عقل توان درک آن را دارد ، ولی چون عقل ، به دلایل مختلفی ، خطا اشتباه  می کند ( این مورد تجربه کا مل عقل است ) نیاز به تایید وحی دارد ، به یقین ، عقل قطعی       و ناب ، هرگز خطا و اشتباه ندارد اما آیا انسان ها ، همیشه به چنین حقیقتی دست می یابند ؟

2)     راهنمایی و شکو فایی عقل ؛ عقل در حیطه هایی توان نظر دهی مستقل ندارد ، وحی عهده دار تبین همه جزئیاتي است كه عقل به جهت محدوديت، از درك آنها،ناتوان است. بخشي از اين جزئيات ، به چگونگی ارتباط انسان با خداوند و اعمال عبادي وحي اختصاص دارد وبخش ديگر ،امور مربوط به ارتباط انسان نسبت به خود و  موجودات ( عالم خارج ) مانند: حدود ، آداب معاشرت ، معاملات ، حکومت و...... ناتوانی عقل از ادراک مستقل برخی مطالب ، به معنای مخالفت او با آن احکام نیست . زیرا : 1) مخالفت عقل در حیطه ای که در باره آن نظري ندارد ، هرگز معنا ندارد . 2) ناتوانی عقل از فهم جزئیات احکام شرعی پیش از زمان نظر دهی وحی است . اما پس از ارایه نظر وحی ، عقل نه تنها در برابر چنین احکامی مخالفت یا سکوت نمی کند ، بلکه آن را تایید می کند . زیرا احکام جزیی مذکور ، حتی در مواردی که عقل از ادراک آنها ، عاجز است، چون از مولای حکیم صادر شده ، امری صحیح و صائب است .

 

عقل و دین

مساله رو یارویی عقل و دین ، مساله ای نیست که با ذات و هویت خاص عقل و واقعیت و حقیقت دین ، پیوند داشته باشد .

هیچ یک از مظاهر و نمود های عقل آدمی به خودی خود ، با دین و دینداری نا سازگار ی ندارد . علم و فلسفه و ره آوردهای آن اگر بر طبیعت نخستین و آغازین خود باشند ، یعنی در چهره کشف حقایق هستی و طبیعت پدیدار شوند و در جهت درست و انسانی به کار گرفته شو ند ، نه تنها با دین سازگار می باشند که سعادت مادی و معنوی بشر را به ارمغان خواهد آورد . همای سعادت آن روز بر سر بشر سایه خواهد گسترد که وی عمیقا َپی ببرد که به دو بال نیاز دارد ، بالی از دانش و بالی از ایمان (35) پس عقل و دین ساز واری و سازگاری ذاتی با یکدیگر دارند . به راستی نه عقل در برابر دین می ایستد و نه دین رویا روی عقل و دانش جبهه می گشاید ، بلکه این بعضي رو حانیون و کار گزاران عرصه علم و فلسفه اند که دو چهره

نا ساز وار از علم و دین نشان داده اندو چنین تصور شده که میان آن دو پیوندی وجود ندارد . ما می بینیم که اگر هم خود ادیان و صاحبان اصلی ادیان این گونه نباشند ، ولی غالباَ در میان پیروان و روحانیون ادیان ، این مطلب بوده است که دین را

(6)

به عنوان حقیقی بر ضد عقل و نقطه مقابل آن عرضه می داشته اند و عقل را به عنوان یک وجود مزاحم و یک مانع دین و چیزی که یک انسان متدین باید آن را کنار گذارد و الا نمی تواند دیندار باشد. در اديان تحريف شده بالخصوص مسیحیت این مطلب را به وضوح می بینیم. (36)

آ مدن  انبیا ی الهی برای به کار انداختن و آزاد ساختن عقل ها و خرد هاست و استادمطهري از جمله هدف هایی که تمامی پیامبران برای پیاده کردن آن مشترک و همسو بو ده اند را، بیدار کردن نیرو های عقلانی بشر و برداشتن زنجیره هایی که عقل و خرد را در بند می کشد ، مي شمارد و اعتقاد دارد حتی پیشرفت هایی که بشر امروز در دستاورد های عقلی و علمی پیدا کرده است، وامدار ظهور انبیا ء در سیره تاریخ زندگی انسان است .

حرف ما این است که اگر پیغمبران نیامده بودند و رهبری نکرده بو دند ، اصلاَ این عقل در همان حد کودکی مانده بود و بشر به این حد نرسیده بود ما الان بشر آزاد شده را داریم می بینیم ، می گوییم می رود به کره ماه ، خیال می کنیم اگر پیامبران هم در چند هزار سال پیش نیامده بودند ، بشر امروز باز هم به کره ماه می رفت در صورتی که این پیامبران بودند که آمدند و زنجیرها را از عقل بشر پاره کردند و به او شخصیت دادند.(37)

بشر در ازای تاریخ خود،  بر مدار تقلید و پیروی از نیاکان زندگی می کرده و پایه های زندگی او بر آن استوار است . وقتی پیامبران، امتها را به اندیشه پدید آوردن دگرگونی زندگی ، ایمان به باورها و دستور العمل های رهایی بخش فرا می خواند ند ، سخن آنان در برابر پیامبر جدید این بود که : ما پدرانمان را بر آیینی یافتیم و ما در پی آنان روانیم.(38)

انسانی که در برابر ساخته و پرداخته خودبه کرنش و تعظیم می ایستاده ، خاک و سنگ می پرستید ه و بی هیچ اندیشه ای پیرو راه وروش کهنه و خرافی پیشینیان بوده است و به آن خرسند بوده ، بشری که خورشید و ماه و ستارگان را پرستش   می کرده و حتی انسانهای همانند خود را خدای خود می پنداشته و نه تنها فرمانبر بی چون و چرا ی ایشان بوده که آنان را مالک و اختیار دار هستی خود می دانسته است ، به راستی اگر در چنین سطحی از تاریکی های فکری و عقلی بشر ، پیامبران نمی آ مدند تا چراغ عقل واندیشه را روشن کنند ، روش های نوین زندگی و تفکر را به بشر بیاموزند ، انسان و جهان را به    گو نه ای خرد مندانه تفسیر و روشن گری کنند و افقی باز و نو از حیات ارائه دهند ، آیا هم اکنون بشر در چنین مرحله ای از تکامل به سر می برد ؟ پیامبران فرستاده شده اند تا نعمت هایی که خدا به بشر داده به یا دشان بیاورند و با نمایان ساختن گنجینه های پنهان عقل ها و شکو فا کردن نیروی خرد و خرد ورزی در انسانها به آنان بفهمانند که نباید خرد را در اختیار و فرو دست پدیده ها بدانند ، بلکه پدیده ها و نعمت های طبیعی به تمام درخدمت و فروگرفته شده اندیشه و خرد انسانند(39)

پس در حقیقت بشر در مکتب انبیا و در رو شنای آموزه های وحیانی ایشان به رشد و تکامل فکری و عقلی رسید تا آن که امروز توانست با تکیه بر بلوغ فکری و خرد تکامل و رشد یافته خویش به تمدن برسد . شهید مطهری از یک نگاه ، دین را مجموعه قانون ها و آیین های تکامل اجتماعی انسان تفسیر می کند .(40)و بر آن است که بشر در سایه دین به سر نوشت راستین خود که تکامل همه سویه است ، تکامل در مهربانیها و مهر ورزی ها ، تکامل در احساس ها و هیجان های انسان دوستانه و .... خواهد رسید.(41)

بنابر این ، متن ناب ادیان الهی و راه وحی نه تنها ناسازواری با خرد ورزی و یافته های علمی و تمدن خرد گرایانه بشر ندارند که دستیابی بشر امروز به جنبه هایی از تکامل و تمدن را نیز، بازده و سرانجام کوشش تاریخی پیام آوران وحی و نتیجه طبیعی بیدار گری فکری آنان در ازای حیات انسان می شمارند .

 عقل و دین  در اصل و اساس و به خودی خود نا سازگار نبوده ونه دین عقل ستیز و علم گریز است و نه علم و عقل ، دین و دینداری را از میدان به در شده می خواهند . پس باید در پی شناسایی انگیزه هایی بر آمد که در نا ساز گار جلوه دادن این دو نقش داشته اند . دو گروه عرصه دار این میدان بوده اند:

1-    دیندار نمایان ، گندم نمایان جو فروش ، نا دانانی که نان دینداری مردم را خورده اند و از نادانی و نا آگاهی مردم سو ء استفاده کرده اند . این گروه برای آن که نادانی خود را بپوشانند ، مردم را از علم به عنوان رقیب دین ،       می تر سانده اند.

(7)

2-    " تحصیل کردگان " و " دانش آموختگان بی تعهد " که خواسته اند برای بی قیدیها و فسادو نا هنجاری ها ی اخلاقی خود بهانه و دلیلی داشته با شند . ایمان ، علم و عقل را برای سعادت و رونق و پیشرفت زندگی انسان کافی دانسته و چنین وانمود کرده اند که علم وعقل ، از دینداری باز می دارند .

 در این میان کسانی بوده و هستند که نه با دسته نخست دمسازند و نه با دسته دوم دمخور . اینان راه مستقیم را می پو یند و هم از علم بهره می برند و هم از دین .(42)

 

عقل در فلسفه اسلامي

عقل در تعریف فیلسوفان مسلمان در صورت نوعیه و حقیقت انسانی ماخوذ است دارای مراتب و انواعی است .برخی از مراتب ان مجرد تام بوده و در ذات و فعل خود بی نیاز از ماده است . این معنای از عقل ارتباط تدبیری با بخشی خاص از عالم و یا موجودات طبیعی ندارد وتاثیر آن نسبت به همه اجزاءطبیعت یکسان است.عقلی که دارای تجرد تام است ،در تعریف و هویت نفس انسان حضور ندارد .عقلی که در نفس انسان ماخوذ است ، موجودی است که به حسب ذات خود مجرد است و لکن در فعل وتدبیر خود نیازمند به ماده  است . این معنای از عقل، اولا دارای دو بخش عملی ونظری بوده وثانیا به حسب قوه و فعل دارای مراتبی است.

عقل نظری به ادراک حقائق می پردازد ،و عقل عملی به حوزه تدبیر ،عزم وجزم نظر دارد و در قلمرو رفتار قرار می گیرد .اراده وگرایش آدمی گاه متوجه امور و حقائق محسوس و مادی بوده وگاه در حوزه امور خیالی و وهمی می باشد .از کشش و دفعی که در محدوده حس و خیال قرار می گیرد با عنوان شهوت و غضب یاد می شود .و گاه نیز اراده و عزم آدمی متوجه اهداف و آرمان هایی است که توسط عقل نظری شناخته شده و تائید می شود این نوع اراده وکشش در محدوده عقل عملی قرار     می گیرد . همچنان كه گفته شد، برخی از افراد از عقل نظری قوی برخوردارند و لکن عقل عملی آنها ضعیف است ،بعضی عکس گروه نخست می باشد ، بعضی دیگر هر دو عقل آنها ضعیف می باشد و گروه آخر کسانی هستند که در عقل نظری و عملی توانا هستند .شیخ اشراق گروه آخر را فیلسوف کامل می داند .(43)

 

 

منابع و مآخذ:

1-سيد محمدحسين طبا طبائي ،تفسير الميزان،ج2 ،ص396،ذيل ايه 269 بقره

2-اصول كافي ،ج1 ،باب عقل و جهل ،روايت 1

3-غررالحكم ،ص51

4-امام موسي كاظم (ع)،فقره 28 ،روايت هشام

5-ميزان الحكمه،ج6 ،ماده عقل

6-تحف العقول،ص463

7-نهج البلاغه،خطبه اول

8-امام موسي كاظم(ع)،فقره 15،روايت هشام

9-اصول كافي ،ج1،باب عقل وجهل،روايت1

10- اصول كافي ،ج1،باب عقل وجهل،روايت6

11-بحار الانوار،ج1،ص82

12-اصول كافي ،ج1،باب عقل وجهل،روايت 29

13-بحار الانوار،ج87،ص7

14-بحار الانوار،بيروت،ج1،ص29

15-وسائل الشيعه ،طبع موسسه آل البيت،ج15،ص208

(8)

16-آيت الله جوادي آملي،شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني،ص119

17-اصول كافي ،ج1 ،ص11

18-شهيد مطهري ،آشنايي با قرآن،ج1و2،ص169

19-آيت الله جوادي آملي،شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني،ص119

20- آيت الله جوادي آملي،صورت و سيرت انسان در قرآن،ص235

21- آيت الله جوادي آملي،شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني،ص119

22 - آيت الله جوادي آملي،شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني،ص119

23 - آيت الله جوادي آملي،شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني،ص122

24 -آيت الله جوادي آملي،شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني،ص120

25-ده گفتار ،شهيد مطهري،ص51و52

26-مصباح الشريعه،باب 38،ص223

27-بحارالانوار ،ج1،ص87

28- ده گفتار ،شهيد مطهري،54

29-انسان وايمان ،شهيد مطهري،ص66

30-اصول فلسفه و روش رئاليسم ،ج5 ،ص12و13

31-انسان كامل،شهيد مطهري ،ص152

32-عدل الهي ،شهيد مطهري،مقدمه،ص31

33- اصول فلسفه و روش رئاليسم ،ج5 ،ص12و13

34- آيت الله جوادي آملي،شكوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني،ص128

35- امدادهای غیبی اثر شهید مطهری ص 8 .

36- تعلیم و تربیت در اسلام  شهید مطهری ص 271 .

37 - مجموعه آثار شهید مطهری ج 4 ص 364 .

38- سوره زخرف آیه 22 .

39- نهج البلاغه ترجمه شهیدی ، ج 1 ص 6 .

 40- تکامل اجتماعی انسان، شهید مطهری ص 33 .  

  41- تکامل اجتماعی انسان ، شهید مطهری ص 28 .

  42- بیست گفتار  شهید مطهری ، ص 214 215 .

43-حورا،(كيهان،مورخ9/7/1384 ،ص12 )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جایگاه عقل وعاقلان در کلام خاتم پیامبران

ریشه و اساس تمام پیشرفتهای مادی و معنوی بشر در طول تاریخ، اندیشه و تعقل و بهره‏وری از خرد از یک طرف و سعی و تلاش خردورزان و عاقلان از طرف دیگر بوده است. اگر بشر قرن بیستم و بیست و یکم از نظر صنعتی و تکنولوژی به موفقیتهای چشمگیری دست یافته، براثر اندیشه و تلاش بوده است؛ چنان که پیشرفتهای معنوی جوامع و افراد نیز براثر بهره‏وری از توان عقل و خرد و قدرت اندیشه و تلاش بوده است.

پیامبران، امامان، اولیاء، نخبگان و بندگان صالح الهی، همه اهل خرد و تعقل و مروج تفکر و اندیشه بوده‏اند. از جمله، ابوذر شاگرد تربیت شده و خردورز پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بیشترین اوقات خویش را صرف تعقل و اندیشه و عبرت‏اندوزی و بهره‏گیری از خرد خویش و دیگران کرد.(1)

قرآن این کتاب جاوید و ماندگار الهی (به عنوان کامل‏ترین کتاب الهی و معجزه خاتم پیامبران) برای اندیشه و خردورزی و صاحبان عقل و خردورزان، ارزش زیادی قائل است، و زیباترین و رساترین سخنان را درباره ارزش دانش و تعقل و دقت و تفقّه بیان کرده است. در قرآن بیش از هزاربار کلمه «علم» و مشتقات آن که نشانه باروری خرد و اندیشه است، تکرار شده و افزون بر 17 آیه به طور صریح انسان را به تفکر دعوت کرده و بیش از 10 آیه با حکم «انظرُوا؛ دقت کنید» شروع شده و بیش از پنجاه مورد کلمه «عقل» و مشتقات آن به کار رفته است و در چهار آیه نیز قاطعانه به تدبر در قرآن، به عنوان بهره‏وری از عقل، امر شده است؛ چنان که در آیه‏ای از زبان اهل جهنم می‏خوانیم: «وَقالُوا لَوْ کُنّا نَسْمَعُ اَوْ نَعْقِلُ ما کُنّا فی اَصْحابِ السَّعیرِ»؛(2) «و می‏گویند: اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقل می‏کردیم، در میان دوزخیان نبودیم.» و همچنین قرآن کریم از کلمه فقه و تفقه و امثال آن بسیار بهره جسته است.(3)

از طرف دیگر فقهای خردورز ما نیز عقل و خرد را یکی از چهار منبع استنباط و استخراج احکام معرّفی کرده‏اند و حکیمان و اندیشمندان اسلام نیز با بهره‏گیری از خرد و استدلالهای عقلانی، فلسفه و کلام اسلامی را در اوج عظمت و متانت ارتقاء و صعود داده‏اند.

بر توده مردم نیز لازم است که در اصول اعتقادات از خرد و عقل خویش بهره جسته، آنها را برای خود به اثبات رسانند. پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نیز به عنوان خاتم پیغمبران و عقل کلّ، در معرّفی خرد و خردمندان و جایگاه عقل در مکتب اسلام و آثار آن سخنان نغز و دلنشینی دارد.

اینجاست که باید گفت: سخنان کسانی که دین اسلام را غیر عقلانی قلمداد می‏کنند و احکام آن را به دور از اندیشه و عقلانیت می‏دانند، به واقع، از انصاف و خرد دور است.

در این مقال و مجال مختصر برآنیم که نگاهی گذرا به جایگاه عقل و تعقل، و اوصاف خردمندان در کلام حضرت محمد بن عبدالله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله داشته باشیم. امید است که ره‏توشه‏ای باشد فراروی تمام خردمندان.

الف. تعریف عقل

برای عقل طبق مشربها و مبانی مختلف تعاریف گوناگونی ارائه شده است، اما طبق آنچه در منابع دینی آمده است، گاهی به عنوان «اَلْعَقْلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمانُ؛ عقل چیزی است که خدا به وسیله آن بندگی می‏شود.» و گاهی به عنوان حجت باطنی خداوند معرّفی شده است.(4)

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در تعریف آن می‏فرماید: «اِنَّ الْعَقْلَ عِقالٌ مِنَ الْجَهْلِ وَالنَّفْسَ مِثْلُ اَخْبَثِ الدَّوابِّ فَاِنْ لَمْ تُعْقَلْ حارَتْ فَالْعَقْلُ عِقالٌ مِنَ الْجَهْلِ؛(5) همانا عقل زانوبندی است بر نادانی. و نفس [اماره] مانند پلیدترین جانوران است که اگر پایش بسته نشود، به بیراهه می‏رود و سرگردان می‏شود. پس عقل زانوبند نادانی است.» این تعریف به نوعی همان تعریف اولی است؛ منتها با این توضیح که انسان زمانی خدایش را بندگی می‏کند که نفس اماره تحت کنترل عقل قرار گرفته باشد.

در جای دیگر فرمود: «اَلْعَقْلُ نُورٌ خَلَقَهُ اللّهُ لِلاِْنْسانِ وَجَعَلَهُ یُضیءُ عَلَی الْقَلْبِ لِیَعْرِفَ بِهِ الْفَرْقَ بَیْنَ الْمُشاهَداتِ مِنَ الْمُغَیَّباتِ؛(6) عقل نوری است که خداوند آن را برای انسان آفرید و آن را روشنگر قلب (و روح) قرار داد تا در پرتو آن فرق بین آنچه که آشکار است و آنچه که پنهان است را بشناسد.»

شاید مراد این باشد که با عقل آنچه از دیده نهان است، درک می‏شود، مانند وجود خداوند متعال، واقعیت داشتن عالم آخرت و بهشت و جهنم، و... . آری، وقتی عقل بر نفس و هواهای نفسانی تسلّط یافت، روح و قلب انسان نیز روشن و بینا می‏شود و با واقعیات نادیدنی آشنا خواهد گشت.

ب. جایگاه و عظمت عقل

ارزش و عظمت عقل و خرد بر هیچ کسی پوشیده نیست. بشر در هر امری با هم اختلاف نظر داشته باشد، در ارزش عقل اتفاق نظر دارد. و از مهم‏ترین عوامل برتری انسان بر موجودات دیگر همین دارا بودن عقل بالنده و اندیشه زاینده اوست.

1. عظیم‏ترین خلقت

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در کلام ژرف و عمیق خویش به ارزش و قیمت عقل این چنین اشاره دارد: «وَ اِنَّ اللّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ فَقالَ لَهُ اَقْبِلْ فَاَقْبَلَ وَ قالَ لَهُ اَدْبِرْ فَاَدْبَرَ فَقالَ اللّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی وَ عِزَّتی وَ جَلالی ما خَلَقْتُ خَلْقا اَعْظَمَ مِنْکَ وَ لا اَطْوَعَ مِنْکَ بِکَ اُبْدِءُ وَ بِکَ اُعیدُ لَکَ الثَّوابُ وَ عَلَیْکَ الْعِقابُ؛(7) و به راستی خداوند عقل را آفرید و به او فرمود: رو کن! پس او رو کرد. سپس فرمود: برگرد! پس او برگشت. آن‏گاه خدای تبارک و تعالی فرمود: به عزت و جلالم سوگند که من آفریده‏ای از تو بزرگوارتر و فرمانبردارتر نیافریدم. به تو آغاز می‏کنم و به تو برمی‏گردانم. معیار ثواب و کیفر تویی.»

کلمات ژرف حضرت جایی برای توضیح نمی‏گذارد و به خوبی روشن است که عظیم‏ترین موجود الهی، فرمانبردارترین خلقت خداوند، و معیار و میزان تکلیف و عقاب و ثواب، عقل خدادادی است.

2. قوام انسان به عقل اوست

رکن اساسی انسانیت انسان و ستون نگه‏دارنده دین انسان، عقل و خرد اوست؛ لذا آن پیامبر رحمت صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «قِوامُ الْمَرْءِ عَقْلُهُ وَ لا دینَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ؛(8) قوام (رکن نگه‏دارنده) مرد، خرد اوست و کسی که خرد ندارد، [در واقع] دین ندارد.»

3. عامل تقرّب

عده‏ای در محضر پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از مردی تعریف و تمجید می‏کردند تا آنجا که تمام صفات نیک او را برشمردند. پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «کَیْفَ عَقْلُ الرَّجُلِ؛ عقل این مرد در چه پایه‏ای است؟» در پاسخ گفتند: ای رسول خدا! ما از تلاش او در عبادت و کارهای نیک او گزارش می‏دهیم و شما درباره عقل او از ما پرسش می‏کنی! «فَقالَ اِنَّ الاَْحْمَقَ یُصیبُ بِحُمْقِهِ اَعْظَمَ مِنْ فُجُورِ الْفاجِرِ وَاِنَّما یَرْتَفِعُ الْعِبادُ غَدا فِی الدَّرَجاتِ وَ یَنالُونَ الزُّلْفی مِنْ رَبِّهِمْ عَلی قَدْرِ عُقُولِهِمْ؛(9) پس حضرت فرمود: شخص احمق به خاطر حماقتش بیشتر ضربه می‏خورد تا شخص فاجر (و بدکار) به خاطر فجورش و همانا مردم در فردای قیامت به اندازه خردشان به درجات برآیند و به پروردگارشان تقرب یابند.»

به این نکته نیز باید توجه نمود که رفتار نیک انسان در ازدیاد و شکوفایی خرد نقش تعیین‏کننده‏ای دارد؛ چنان که رفتار نادرست در عدم رشد آن سهیم می‏باشد. به همین جهت، پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «وَالْعَقْلُ یُلْهِمُهُ اللّهُ السُّعَداءَ وَ یَحْرِمُهُ الاَْشْقِیاءَ؛(10) خداوند عقل را به نیک‏بختان دهد و از بدبختان [بر اثر رفتار شقاوت‏آورشان[ دریغ نماید.»

ج. موجب کمال و سعادت

از مطالب پیش گفته، اشاراتی به کمال‏زایی و سعادت‏آفرینی عقل به دست آمد، ولی از آنجا که نقش عقل در کمال و سعادت انسان نقش کلیدی است، نکات بیشتری را از کلمات رسول اعظم اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در این‏باره بیان می‏داریم.

1. منشأ تمام خوبیها

آن حضرت در این‏باره می‏فرماید: «اِنَّما یُدْرَکُ الْخَیْرُ کُلُّهُ بِالْعَقْلِ؛(11) همانا هر خیری با عقل درک می‏شود.»

2. سرچشمه صفات نیک

تمام صفات اخلاقی شایسته و رفتارهای نیک و بایسته ریشه در عقل و خرد انسانی دارد. راز اینکه پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دارای خُلق عظیم و رفتار نیکو بوده، این است که برخوردار از عقل کامل بود، و این حقیقت در رفتار او تبلور یافته و در گفتار آن حضرت نیز منعکس شده است، آنجا که فرمود: از عقل، بردباری نشأت گرفت و از بردباری، دانش و از دانش، هوشیاری و از هوشیاری، پاکدامنی و از پاکدامنی، خویشتن‏داری و از خویشتن‏داری، حیاء و از حیاء، وقار و از وقار، پایداری بر کار خوب و از پایداری بر کار خوب، بیزاری از کار بد، و از بیزاری از کار بد، پیروی از اندرزگو. پس این ده نوع از انواع اخلاق نیک است و هر کدام از این ده دسته، ده نوع دیگر را در بردارند.»(12)

و ارزش اصلی آن اوصاف اخلاقی این است که ریشه در عقل و خرد دارد، وگرنه صرف بروز اوصاف نیک نمی‏تواند مظهر ارزش باشد.

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «اَلْحَیاءُ حَیاءانِ حَیاءُ عَقْلٍ وَ حَیاءُ حُمْقٍ فَحَیاءُ الْعَقْلِ الْعِلْمُ وَحَیاءُ الْحُمْقِ الْجَهْلُ؛(13) حیاء دو گونه است: حیاء خردمندانه، و حیاء احمقانه. پس حیاء خردمندانه [نشانه [دانش است و حیاء احمقانه [از سر [نادانی است.»

3. راهنمای انسان

عقل حجت باطنی الهی است که دست انسان را در بسیاری از امور گرفته، به سوی حقیقت و راستی رهنمون می‏سازد، و اینکه می‏بینیم بسیاری از انسانها با داشتن عقل به بیراهه می‏روند، رازش این است که عقل آنها در گرو هوس قرار گرفته است که «کَمْ مِنْ عَقْلٍ اَسیرٍ تَحْتَ هَوی اَمیرٍ؛(14) چه بسیار عقلی که زیر سلطه هوس به گرو رفته است.»

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله درباره نقش هدایتی عقل فرمود: «اَلْعِلْمُ خَلیلُ الْمُؤْمِنِ وَالْحِلْمُ وَزیرُهُ وَالْعَقْلُ دَلیلُهُ؛(15) دانش [به عنوان ثمر عقل] دوست صادق مؤمن است و بردباری وزیر اوست و عقل راهنمایش.»

در حدیث دیگر فرمود: «اِسْتَرْشِدُوا الْعَقْلَ تُرْشَدُوا، وَ لا تَعْصُوهُ فَتَنْدِمُوا؛(16) از عقل ارشاد بخواهید که هدایتتان می‏کند و از فرمان عقل سرپیچی نکنید که پشیمان می‏شوید.»

د. برترین عقلها

عقل انسان دارای مراتب و درجاتی است. برترین عقلها، آن است که انسان را به سوی اهداف نورانی هدایت کند. و شناخت انسان را نسبت به خالق هستی، جهان‏شناسی، و انسان‏شناسی بیشتر سازد. در این میان، شناخت خداوند و درک عظمت او و در نتیجه، اطاعت و فرمانبری او، از جایگاه ویژه برخوردار است. حضرت ختمی مرتبت صلی‏الله‏علیه‏و‏آله با توجه به این نقش عقل، می‏فرماید: «اَکْمَلُ النّاسِ عَقْلاً اَخْوَفُهُمْ لِلّهِ وَاَطْوَعُهُمْ لَهُ وَ اَنْقَصُ النّاسِ عَقْلاً اَخْوَفُهُمْ لِلسُّلْطانِ وَ اَطْوَعُهُمْ لَهُ؛(17) کامل‏ترین مردم از لحاظ خرد، خداترس‏ترین و فرمانبردارترین آنان از خداست و کم‏خردترین مردم، بیمناک‏ترین و فرمانبردارترین آنان از سلطان [ستمگر] است.»

عقل هر چه بیشتر با خدا آشنا شود و از او اطاعت و پیروی نماید، رشد بیشتری خواهد کرد و به اوج کمال خود خواهد رسید. امام حسین علیه‏السلام فرمود: «لا یَکْمُلُ الْعَقْلُ اِلاّ بِاتِّباعِ الْحَقِّ؛(18) عقل کمال نخواهد یافت، جز با پیروی کردن از حق [و خداوند متعال حق مطلق است].»

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در این زمینه فرمود: «قَسَّمَ اللّهُ الْعَقْلَ ثَلاثَةَ اَجْزاءٍ فَمَنْ کُنَّ فیهِ کَمَلَ عَقْلُهُ وَمَنْ لَمْ یَکُنْ فَلا عَقْلَ لَهُ: حُسْنُ الْمَعْرِفَةِ بِاللّهِ وَ حُسْنُ الطّاعَةِ لِلّهِ وَ حُسْنُ الصَّبْرِ عَلی اَمْرِ اللّهِ؛(19) خداوند عقل را سه قسمت کرد که هر کس همه آنها را داشته باشد، عقل او کامل است و هر کس همه را دارا نباشد، از عقل بی‏بهره است: خوب شناختن خدا، و نیکو اطاعت کردن برای خدا، و خوب پایداری نمودن بر فرمان خدا.»

ه . نشانه‏های خردورزان

بسیارند کسانی که ادعای خردورزی می‏کنند و گاه خود را برترین خردورز معرّفی می‏کنند، در حالی که هر مدعی خردی، نمی‏تواند خردورز باشد. چه بسیار کسانی هستند که به جای عقل، از شیطنت و حیله گری برخوردارند و همچون عمروعاص برای هر کاری، حیله‏ای و برای هر حقّی، باطلی و برای هر راستی، دروغ پیش ساخته‏ای دارند؛ این افراد هرگز از نظر دینی خردمند و عاقل به حساب نمی‏آیند. برای تشخیص این امر، رسول هدایت، حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نشانه‏های خردمندان را به جامعه و مردم معرّفی کرده است که به نمونه‏هایی اشاره می‏شود.

1. حلم و تواضع و تدبر

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: صفت خردمند این است که در برابر برخورد جاهلانه، بردباری پیشه سازد و از کسی که به او ستم کرده، درگذرد و نسبت به زیردست خویش فروتن باشد و بر بالادست خود در دست‏یافتن به کار نیک، سبقت گیرد و هرگاه بخواهد سخن گوید، تدبر کند، اگر خیر است، بگوید و سود برد و اگر آن سخن بد است، خاموشی گزیند تا سالم بماند و چون با فتنه‏ای مواجه شود، به خدا پناه برد و دست و زبانش را نگاه دارد و چون فضیلتی بیند، آن را غنیمت شمارد. شرم و حیاء از او جدا نشود و حرص و آزمندی از او بروز نکند. پس اینها ده خصلت است که خردمند به وسیله آنها شناخته می‏شود.»(20)

به راستی اگر در فردی اوصاف دهگانه فوق جمع شود، آن فرد از هر جهت ساخته شده است و اگر جامعه‏ای از چنین افرادی تشکیل شود، قطعا جامعه‏ای سعادتمند و خوشبخت خواهد بود.

2. اطاعت خدا

یکی از مشکلات جدی جوامع بشری، مخصوصا جوامع دینی، منحرف شدن واژه‏ها از مفهوم و معنای خود است. با انحراف واژه‏ها و ارائه تفسیر ناصحیح از آنها مردم نیز به انحراف کشیده می‏شوند.

نقل شده که مردی مسیحی اهل نجران وارد مدینه شد که دارای زبان گویا و رفتاری باوقار و پرهیبت بود. کسی گفت: ای رسول خدا! این مرد مسیحی چه خردمند است! پس آن حضرت گوینده را از این سخن منع کرد و فرمود: «خاموش باش! خردمند کسی است که خدا را یگانه شمارد و در طاعت او کوتاهی ننماید.»(21)

3. فراگیری علم و نشر آن

یکی دیگر از نشانه‏های خردمندان، فراگیری علم و دانش است. پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در همین راستا فرمود: «اَرْبَعَةٌ تَلْزَمُ کُلَّ ذی حِجیً وَ عَقْلٍ مِنْ اُمَّتی، قیلَ: یا رَسُولَ اللّهِ ما هُنَّ؟ قالَ: اِسْتِماعُ الْعِلْمِ وَ حِفْظُهُ وَ نَشْرُهُ وَ الْعَمَلُ بِهِ؛(22) چهار چیز است که هر هوشمند و خردمندی از امت من باید به آنها پایبند باشند. عرض شد: ای پیامبر خدا! آنها چیست؟ فرمود: شنیدن علم، حفظ آن، نشر آن، و عمل نمودن به آن.»

4. مدارای با مردم

قطعا زندگی در جوامع امروزی با تنشها و برخوردهای ناروا همراه است، مخصوصا برای کسانی که در رأس هرم هدایت مردم قرار دارند. نیشها و انتقادهای تند و زننده، همیشه انسان را آزار می‏دهد. آنچه رنج این گونه برخوردها را کم می‏کند، مدارا و گذشت است. از این رو، یکی از اوصاف خردمندان این است که اهل مدارا و سازگاری با مردم هستند.

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الاْیمانِ بِاللّهِ مُداراةُ النّاسِ فی غَیْرِ تَرْکِ حَقٍّ؛(23) سرلوحه عقل پس از ایمان به خدا، مدارا کردن با مردم بدون فاصله گرفتن از حق می‏باشد.»

و چه زیباست سروده حافظ که می‏گوید:

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروّت با دشمنان مدارا

5. دوری از دنیا و آمادگی برای آخرت

بی‏شک هر انسانی که کمترین بهره‏ای از عقل داشته باشد، منافع خود را تشخیص می‏دهد و سعی می‏کند همیشه راهی را انتخاب کند که به بیشترین و بهترین و بادوام‏ترین منفعت منتهی شود. این مطلب در منافع مادی به خوبی برای همه قابل تشخیص و انتخاب است؛ اما آنچه که به عقل ژرف‏اندیش نیاز دارد، تشخیص برتری آخرت بر دنیا و بی‏بها دانستن دنیا در مقابل بهشت و نعمتهای جاودان آن است. این را فقط خردمندان راستین درک می‏کنند و از خدا نیز تمنا دارند.

رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در این زمینه فرمود: «اَلا وَ اِنَّ مِنْ عَلاماتِ الْعَقْلِ التَّجافِیَ عَنْ دارِ الْغُرُورِ وَ الاِْنابَةَ اِلی دارِ الْخُلُودِ وَ التَّزَوُّدَ لِسُکْنَی الْقُبُورِ وَ التَّأَهُّبَ لِیَوْمِ النُّشُورِ؛(24) بدانید به راستی از نشانه‏های خرد دوری کردن از [دنیا و]خانه غرور و بازگشت به سوی خانه جاودان (آخرت) و زاد و توشه فراوان تهیه کردن برای سکونت در قبر و آمادگی برای روز حساب (و قیامت) است.»

 


1. ر. ک: بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج 22، ص 431.

2. ملک/ 10.

3. آمار استخراج شده بر اساس کتاب «المعجم المفهرس» محمد فؤاد عبدالباقی می‏باشد.

4. عوالی اللآلی، ج 1، ص 248، ح 4؛ منتخب میزان الحکمة، ص 358.

5. تحف العقول، علی بن شعبه حرّانی، انتشارات آل علی، 1382، ص 28؛ منتخب میزان الحکمة، ص 358، ح 4389.

6. منتخب میزان الحکمة، محمد محمدی ری شهری، ص 358، به نقل از الکافی، ج 1، ص 16، ح 12.

7. تحف العقول، ص 28.

8. همان، ص 90؛ روضة الواعظین، ص 9؛ منتخب میزان الحکمة، ص 357.

9. تحف العقول، ص90؛ مجمع البیان، ج10، ص487.

10. تحف العقول، ص 48.

11. همان، ص 90.

12. تحف العقول، ص 28.

13. همان، ص 74.

14. نهج البلاغة، حکمت 211.

15. تحف العقول، ص 76.

16. بحار الانوار، ج 1، ص 96، ح 51؛ کنز الفوائد، ص 194؛ الحکم الزاهره، ج 1، ص 16.

17. همان، ص 84.

18. اعلام‏الدین، ص 298؛ منتخب میزان الحکمة، ص 359، ح 4405.

19. تحف العقول، ص 90.

20. تحف العقول، صص 48 ـ 50؛ منتخب میزان الحکمة، ص 359.

21. بحار الانوار، ج 74، ص 160، ح 146.

22. تحف العقول، ص 94.

23. همان، ص 68.

24. اعلام‏الدین، ص 333؛ منتخب میزان الحکمة، ص 360.

http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=3848&id=29651